محمد مهريار
188
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
خصوصيت را دارد كه تعداد زيادى ده دارد ولى اكثر ديهها كوچك و كمجمعيت است . معلوم مىشود در روزگاران كهن اين ناحيه در زيرزمين آب فراوان داشته كه اين همه قنات در آن كنده شده است و اين همه ديه و آبادى در آنجا ساخته و آباد كردهاند . آنقدر در اين ناحيه آب و آبادى بوده است كه مىگويند در اين ديه بافران آسياى بزرگ لولهاى هم وجود داشته است . راستى جاى نهايت تعجب است كه در اين ريگستانى كه به پهناى آسمان دورتادور اين ناحيت را فراگرفته اين همه قنات و كاريز ايجاد شود و از آن شگفتتر قناتى با آبى بزرگ چنان پديد آورند كه آسياب بزرگى را هم بگرداند . ولى اينك به علت قلت بارندگى همهء قناتهاى اين ناحيه محكوم به كمآبى گشته و بسيارى از اهالى آن ترك يار و ديار گفته به اطراف گريختهاند . نايين خود آب ندارد و از اصفهان و زايندهرود پربركتش به آنجا كشيدهاند و كام خشك مردم را تر مىكنند . به تفصيل شايستهء محل دربارهء نايين ، معنا و جامعهشناسى آن ذيل عنوان نايين توضيحات كافى آورده شده است . در اينجا توضيحات ديگرى را زايد دانسته به نام با شكوه اين ديه مىپردازيم . واژهشناسى : در ظاهر امر چنين به نظر مىآيد كه تقطيع اين نامواژه « با + فر + ان » باشد ، يعنى محلى منسوب به فرّ و شكوه يا جايى كه فرّ و شكوه و جلال بسيار دارد . اين تقطيع با موازين اشتقاق سازگار است ولى به حكم اينكه در اين زيستگاه آب فراوان بوده و چنان كه گفته شده آسيايى هم در آنجا وجود داشته ( ويرانههاى آن هنوز برجاست ) به ذهن مىرسد كه در اين واژه بايد اشارهاى به آب وجود داشته باشد . تلفظ و تداول عامه هم اين معنا را مىرساند چونكه مردم آن را « باف + ران » تلفظ مىكنند و اگر اين واژه را به صورت كامل تقطيع كنيم مىشود « باف + ر + ان » و بايد هم تقطيع چنين باشد ، چون تداول عامه به هر حال در شناخت معناى نامواژه مؤثر است . ببينيم با اين صورت تقطيع معناى آن چيست . جزء اول « باف » خود از دو جزء « ب + آف » تركيب شده ، جزء اول « ب » تخفيف يافته كلمهء « به » معادل صورت قديمى « وه » است يعنى خوب و عالى و جزء دوم آن « آف » معادل « آپ » به معناى آب است و مىدانيم كه حرف « پ » به « ف » تبديل مىگردد و اما جزء سوم « ر » حرف هموند است و « ان » پسوند كثرت و نسبت است . بنابراين بافران يعنى « به + آب + ان » يعنى جايى كه آب خوب و فراوان دارد .